X
تبلیغات
جملات زيبا و نغز از بزرگان - جملات زیبا و داستان کوتاه

جملات زيبا و نغز از بزرگان

براي بهتر زندگي كردن

جملات زیبا و داستان کوتاه

سلام به همهء اهالی بلاگفا

خسته نباشید

۱-افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوستداری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره،
 چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی،
اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

۲-بهتراست منفورباشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطرچیزی که نیستی.

 

۳-كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا . ضرب المثل شرقي

 

۴-اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت. توماس مان

۵-تقريبآ همه مردم بخشي از عمرشان را ، در تلاش براي نشان دادن ويژگي هايي که ندارند ، تلف مي کنند . سامول جانسون

۶-دیوانگی محض است که کسی برای آنکه ثروتمند بمیرد ، زندگی خود را چون فقرا و بیچارگان به سر آورد . یورتن

 

۷-آنچه اين جهان واقعاً بدان نياز دارد محبت بيشتر و كاغذبازي كمتر است. پرل بيلي

 

۸-خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است . والتر پوپ

 

۹-

زیر هر سنگ قبر یک تاریخ کامل خوابیده است. (ماکسیم کورکی

 

۱۰-هیچ وقت از مشکلات زندگی شکایت نکن چون خداوند نقشهای دشوارش رو به بازیگرای خوبش میده.

كليك براي مشاهده عكس اندزه كامل

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و اما داستان کوتاه:

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.

 روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند  و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند

 به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.

 با این شرایط روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ کشتزارهای‌شان رفتند

این بار پیشنهاد به 45 دلار رسید و در نتیجه تعداد میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد. 

 این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون 100 دلار خواهد داد ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او میمون‌ها را بخرد.

 در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را هر یک 80 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به 100 دلار به او بفروشید

 روستایی‌ها که احتمالا مثل من و شما وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و تمام میمون‌ها را خریدند...

 البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون...!!!

(دو چيز را پاياني نيست : يکي جهان هستي و ديگري حماقت انسان . البته در مورد اولي مطمئن نيستم!!! آلبرت انيشتين

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 14:43  توسط مهرداد  |